درسته دیروز از پشت بهش حمله کردی
درسته دیروز مستقیم گاز فلفل به مجرای تنفسی ش زدی
درسته دیروز با باتومت به سینه و کمرش می زدی تا نتونه نفس بکشه
درسته دیروز رو آسفالت می کشیدی ش تا یادش نره
درسته دیروز تو صورت دختری زدی که اومده بود کمکش
درسته دیروز پشتت به یگان ویژه گرم بود
درسته دیروز می خندیدی
درسته دیروز از خونی که می ریختی لذت می بردی
درسته دیروز خلق و خالقت رو فراموش کردی و بهشون دهن کجی کردی...
اما بدون
انگشتای من هنوز نشکسته و می تونم بنویسم
چون ریشه ام سبزه.

