تبليغاتX
مترسک
امشب هم آغوشم ز من دور است و من بی تابم و جنجال فردا را نمی خواهم

نمی خواهم کفن بر قامت یار دبستانی

نمی خواهم گلوله در دل سبز اهورایی

نمی خواهم زمام کشورم در بند فکر عهد وسطایی

نمی خواهم جدایی

من نمیخواهم که خواهر دست لرزانش شکسته، گوشه ای آرام جان بسپارد و

من در میان دود و سرما از پی نعشش بگردم

من نمی خواهم برادر 

من نمی خواهم پدر

گر این پدرها و برادرهای من، هر روز، شلاق ستم بر شانه هاشان نقش بی داد عدم را می نشاند.

من نمی خواهم

نمی خواهم ببینم مام میهن

بغض و سوگ و سیلی و صد بار... ساکت می شوم!

...

ساکت می شوم

آرام

من آرام ساکت می شوم

تا مبادا خواب نوزادی که فردا خنده اش دل لرزه ای بر جان بی داد است

به بی خوابی بدل گردد

و من می دانم او از جنس یک انسان آزاد است و

می گیرد بهای خون خواهر را

...

پ.ن: شب 16 آذر، از این آرامش متنفرم...


+ نوشته شده توسط MTRSK در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 و ساعت 1:33 |
امروز 15 آذر است.

عید غدیر... چه قدر غریب.

امروز صلاحیت تایید می شود تا سال ها بعد به خواست مردم علی حکومت کند.

از دیشب دسترسی به امکانات اینترنت محدود شده... عادت داریم.

جای زخم های سیزدهم آبان خوب شده و زخم های نفرت از حکومت نا حق به نام دین و علی عمیق تر.

فردا زخم ها تازه می شود و زخمه ها سوزناک تر.

آسمان... نبار، چشمان خواهرانم فردا پر از اشک است و آب می سوزاند.

صورت برادرانم فردا میسوزد و آب ملتهب می کند.

اما یک روز هم گازهای اشک آور تمام می شود و هم گازهای فلفل و هم تیر ها و سرکوب ها.

آن وقت ببار، ببار و بشوی خاطرات بد را.



+ نوشته شده توسط MTRSK در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 17:42 |
ماکه از مردی مردیم و چیزی ندیدم
از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم
که اگراونم بودامروز حتمن کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگر بود واسش جرم میساختن
تو گردنش آفتابه لگن مینداختن
شاید میرفت جنگ و بر میگشت احترام داشت
سرتیپ سپاه میشد تو دبی سهام داشت
رستم میتونست حتی به قولی گنجی شه
یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
میشد اسلام رو سکولاریستی تعبیر کنه
میشد قرآن رو تو هرمنوتیک تفسیر کنه
میشد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه
میشد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت
تو هر عید میرفت تو کنسرتا میرقصید
رستم اگر بود مى گفت جدم عرب بود
خزر مالِ روس ها خلیج خلیج عرب بود
رستم اگه بود رستم و از یاد میبرد
شاه نامه بیست سى سال تو طاقچه خونه خاک مى خورد

پ.ن: شاهین نجفی


+ نوشته شده توسط MTRSK در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 0:43 |
آقای ریشدار...

درسته دیروز از پشت بهش حمله کردی

درسته دیروز مستقیم گاز فلفل به مجرای تنفسی ش زدی

درسته دیروز با باتومت به سینه و کمرش می زدی تا نتونه نفس بکشه

درسته دیروز رو آسفالت می کشیدی ش تا یادش نره

درسته دیروز تو صورت دختری زدی که اومده بود کمکش

درسته دیروز پشتت به یگان ویژه گرم بود

درسته دیروز می خندیدی

درسته دیروز از خونی که می ریختی لذت می بردی

درسته دیروز خلق و خالقت رو فراموش کردی و بهشون دهن کجی کردی...

اما بدون

انگشتای من هنوز نشکسته و می تونم بنویسم

چون ریشه ام سبزه.

             


+ نوشته شده توسط MTRSK در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 5:11 |
دود سیگارم امروز همرزمم شد

در خیابان، میان گاز اشک آور

چکمه ها سیاه و قلب ها هم سنگ

شیون خواهرم... چه شرم آور

پنج ماه است که دشمنم خواندست

رهبری که خلق را نمی کند باور

ای پدر اعتراف کن به خطا

زیر لب هی نکن دعا، مادر...

پ.ن: کاش 30 سال پیش دانشجو ها به فکر درس بودن نه خطا هایی از جنس خطاهای ما.

+ نوشته شده توسط MTRSK در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 2:43 |
به نقش سیاهی لشکر تو فیلم راضی باش

چشاتو ببند و فقط به فکر بازی باش

خر شو از خودت دست بکش افول کن

ببند دهنتو... شرایطو قبول کن

پ.ن: شاهین نجفی

+ نوشته شده توسط MTRSK در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 2:9 |
خوشحالم... یه مداد پیدا کردم!


+ نوشته شده توسط MTRSK در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 4:36 |
سرت رو زیاد درد نمی آرم

خودمونیم، ریدی!

پ.ن:فراخوان انتقاد از رهبری ایده مسیح علی‏نژاد است و خطاب به کل وبلاگستان

+ نوشته شده توسط MTRSK در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 6:57 |
یه چیز هایی داره کم کم برمی گرده. بوی عقل میاد.

+ نوشته شده توسط MTRSK در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 0:51 |
زهر مار و بله
+ نوشته شده توسط MTRSK در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 0:29 |